
زندگی چیدن سیبی است باید چیدو رفت
زندگی تکرار پاییز است باید دیدو رفت
زندگی رودی است جاری هرکه آمد کوزه ای پر کردو رفت
قاصدک این کولی خانه به دوش روزگار
کوچه گردی های خود را زندگی نامیدو رفت
تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت؟
تا به کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت؟
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار؟
خسته ام از زندگی با غم های بی شمار
